کمدی الهی

خداوند در عرش اعلاء نشسته است و دارد به همه ی ما می خندد...

کمدی الهی

خداوند در عرش اعلاء نشسته است و دارد به همه ی ما می خندد...

و همانا ما روحت را با یک سیم earth کردیم


یک چیزی می خواستم اینجا بنویسم که خب یادم رفت.


یک چیزهای گم و گوری یادم می آید فقط.

احساس روحی را دارم که بالای قبرش به یک جایی بند است. و هر روز چند نفر از آشناهایش می آیند، گِله می کنند، گریه می کنند، می گویند کاش اینجور نبود. و من فیلم ِ خوش ساختی را که روی پرده ی خاکستری سنگ قبرم به نمایش در آمده تماشا می کنم. و آدم ها هر روز می آیند. صدایشان غم دارد. من از آن بالا سرم را کج می کنم شاید حسی در وجودم راه بیفتد و سرازیر شود. چشمانم را چندباری باز و بسته می کنم. سرم سنگین است. آدم ها همچنان می آیند، ناراحتند، گل هایی که می آورند روی پرده ی خاکستری از هم وا می رود. دور فیلم تند می شود، کند می شود، بعضی ها نیامده بر می گردند، بعضی ها افسوس می خورند که کاش..

و بعضی ها! بیایید! من اینجا بندم.

نظرات 5 + ارسال نظر
مهشید 17 تیر 1388 ساعت 12:49 ق.ظ

جناز !!!

بهاران 17 تیر 1388 ساعت 12:21 ب.ظ

چه حس گندی

parIya 19 تیر 1388 ساعت 08:44 ق.ظ

ولی خیلی حس جنازه هه خوب بود! من خوشم اومد! باهاش همذات پنداری می کنم!D:

سهیل 19 تیر 1388 ساعت 12:33 ب.ظ http://www.kidnapped.blogfa.com

اصن معرکه می نویسیا:دی

بهاران 24 تیر 1388 ساعت 04:08 ب.ظ

آپ کن دیگه کشتی مارو!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد