کمدی الهی

خداوند در عرش اعلاء نشسته است و دارد به همه ی ما می خندد...

کمدی الهی

خداوند در عرش اعلاء نشسته است و دارد به همه ی ما می خندد...

Perfect Circle


بعضی روابط به اقتضای این کنکور لعنتی یک سال به حالت تعویق در آورده می شود.


بعد از یک سال که بر می گردی، می بینی کسی به رفقا زنگ نزده که برای یک سال بعد در هتلشان جایی برایت نگه دارند. و از آنجایی که در این فصل مسافر زیاد است، جاها تماما پر شده؛ حتی اتاقک هایی را که مخصوص آدم های منفی داستانشان است از قبل رزرو کرده اند.


به سادگی می فهمی که در داستان زندگی هر کدامشان، راهی جلوی پایشان گذاشته شده که با یک سال پیششان سال ها فاصله دارد.


با دقت که نگاه می کنی متوجه می شوی جایی که الآن ایستاده ای نقش مرکز دایره ای را دارد که روزی، حوالی یک سال پیش، مسیرهای متعددی از آن آغاز شده. مسیرهایی که مشخص نیست به کجا ختم می شود. مسیرهایی که رفقا آغاز کرده اند. و تو می توانی سنگدلانه فکر کنی که رفقا قصد پرواز ندارند و مسیرشان به زمین منگنه شده. آن وقت پناه ببری به گِردی زمین و به این که پایان این مسیر، بر آغازش، منطبق است.

نظرات 7 + ارسال نظر
سارا 10 تیر 1388 ساعت 12:37 ق.ظ

ما که همچنان چاکرتیم!

مهیار 10 تیر 1388 ساعت 12:49 ق.ظ http://dehkadebaziha.blogsky.com

سلام دوست من
اگه لطف کنی و مایل باشی تا با هم تبادل لینک کنیم خیلی خوشحال میشم.

منتظر جوابت هستم

بوس بوس خدافظ

مهشید 10 تیر 1388 ساعت 01:29 ق.ظ

خلاصه از رو یه سرعت گیر رد شدی و تا مشاعرت به حالت سابق برگرده یه کم طول میکشه و ممکنه پنچرم شده باشی !!!

parIya 10 تیر 1388 ساعت 08:06 ق.ظ

من که رسما تعطیل کردم همه ی روابطو تا اونجایی که صمیمی ترینشون تبدیل شد به کینه ای که هیچوقت تو وجود من نبود. من اصولا آدمی نیستم که اینطوری رفتار کنم ببین این چی بود!:))
بقیه شونم خودشون تعطیل کردن، تا جایی که یکیشونو هر چند وقت یه بار میدیدم این ترم تو اتوبوس، روشو از من بر می گردونه که نخواد با من حرف بزنه! نمی دونم چرا این طوری میشه واقعا.

رضا 11 تیر 1388 ساعت 12:04 ق.ظ

عجب

نفیرسیمرغ 12 تیر 1388 ساعت 01:00 ق.ظ http://nafiresimorgh.blogfa.com/

قصه تکراریست!
چراغ های چشمک زن! گاهی هر دو روشن...گاهی فقط یکی!
خیلی ها خیلی زود خیلی چیزها را از یاد می برند...
آدم کیم دلگیر می شود اما راهی که در پیش داری روابز پایدار و شاد هم دارد...خواهی دید!
بروزم یار امروزی...
قدم رنجه کن!

میلاد 12 تیر 1388 ساعت 11:59 ب.ظ http://miladmohammadzadeh.blogpsot.com

در نبود من، چی نوشتی این جا...!
راستش من این طوریشو تجربه نکردم. یعنی رفیقام همه با من بودن در سال کنکور و کسی خارج از این دایره نبود، مگر بزرگان! برای همین نظرم «بیرون گود» ه.
پاراگراف آخرت، خیلی تاثیر گذار و فکر برانگیزه. حتی این وقت شب، برای منی که الآن از خستگی حس لامسه م هم درست کار نمی کنه! نمی دونم، خیلی شرح و تفصیل ندادی که آدم بخواد تحلیلی بکنه و پیشنهاد و توصیه ای و غیره... خیلی حس خودت رو نوشتی،‌ و عجب حسی و عجب نوشته ای. خوشا!
چه نظری بدم خوب؟‌ :) این جا به هر حال بنده شما رو می شنوم‌، و توجه می کنم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد