" ت ن ف ر "
بازی، بازی ِ حرف هاست.
جا به جایشان می کنم که شاید، چشمانم را نزند آن معنای ِ روح کُششان.
" ن ف ر ت "
دیگر چشمم را نمی زند. روحم اما، مُرد!
کم کار شدی.
این که "ادراک" نمی کنم این نوشته رو، به این دلیله (احتمالاً) که شبیه حس های زمستونِ منه! توی بهار، سرجمع فهمم متفاوت می شه.باز هم منتظر نوشته هات هستم، و مرسی که خوندی :)
حسابی شرمنده کردی بابا!خیلی لطف داریا!کمدیه...میبینی که!
احیا؟
سلام دوست عزیز!کمی بیشتر که جابجا شوند می شوند :ر ف ت نآن وقت مردن یا رفتن با یکدیگر بیش از هر زمانی مترادف به نظر می رسند...
کم کار شدی.
این که "ادراک" نمی کنم این نوشته رو، به این دلیله (احتمالاً) که شبیه حس های زمستونِ منه! توی بهار، سرجمع فهمم متفاوت می شه.
باز هم منتظر نوشته هات هستم، و مرسی که خوندی :)
حسابی شرمنده کردی بابا!خیلی لطف داریا!
کمدیه...میبینی که!
احیا؟
سلام دوست عزیز!
کمی بیشتر که جابجا شوند می شوند :
ر ف ت ن
آن وقت مردن یا رفتن با یکدیگر بیش از هر زمانی مترادف به نظر می رسند...